آهوان که از تنگی و خشکسالی به ستوه آمده بودند واشعه سوزناک خورشید بر بدن تشنه و خسته آنها نیش میزد نالان و حیران روی زمین افتاده بودند و نفسهای آخر خود را می کشیدند آهوی جوانی که هنوز امیدش را از دست نداده بود از جا بلند شد و گفت دوستان ناراحت نباشید من الآن روی تپه می روم و خبر باران برایتان می آورم همه خوشحال شدند و به آهوی جوان چشم دوختند او وقتی روی تپه رسید به همه دوردستها نگاه کرد ولی هیچ جا ابری ندید با خود گفت اگر خبر بد بدهم همه میمیرند پس بهتر است ساعتی امیدوار شوند و سپس هوا سرد میشود و زنده میمانند روی تپه شروع به سم زدن و بازی کرد تا از تشنگی از هوش رفت همه خوشحال به سوی تپه آمدند که ابری زیبا و پرباران را روی سر خود مشاهده کردند و وقتی قطرات باران صورت آهوی جوان را نوازش میداد به هوش آمد
لا تقنطو من رحمت الله
از رحمت خدا ناامید نشوید
@raadobaran
یک پیام برای ترامپ...ما را در سایت یک پیام برای ترامپ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 189