آسمان چون پر سیمرغ گل افشان شده است
مومنین مژده که آقای جهان می آید
روزها را خبری هست کزان بی خبریم
بوی عطری است که از عرش و زمان می آید
رقص خورشید به پرهای سفید مه و ماه
بی جهت نیست عزیزی زنهان می آید
نم نمی هست سخنگو که از آن بام بلند
مطلع از خبری خنده کنان می آید
ساعت جام و می و ساغر و میخانه و دوست
مهر و مهتاب به یک آن به عیان می آید
قطعه مال آنشبی است که در رویایی شیرین دیدم شعرا به زیبایی اشعارشان را بر لوح آسمان می نوشتند و من نظاره می کردم پیکی به سوی من آمد و گفت تو چرا نمی نویسی ؟ گفتم اشعار من قابل این مجموعه نیست .گفت یکی بگو گفتم :
ای خوش آندم نور مهدی از نهان بر منظر آید
بوی عطر مشکبار دلبر مه پیکر آید
ترسم از آنکه فلک تقدیر من دیگر نماید
ساعتی کز پرده آید لحظه عمرم سر آید......
(کتاب در قفس چه می جویی )
گفت این اشعار عالیه، ولی دیگه شعر فراغ نگو ، شعری بگو که گویا آقا در راهه ،
میتوانی یکی بگی و من شعر بالا را خوندم .
برچسب:
نویسنده: نوید توکلی